معنا دهی به روش تفسیر نامتعارف

یک مدل از معنا بخشی به زندگی از طریقه ی تفسیر نامتعارف دردهایی هست که انسان 

چاره ای از آن ها ندارد  

میخوام امروز یه تفسیر نامتعارف از تنهایی های خودم بدهم  

تنهایی های من ، اینکه همسر نداشتم ، اینکه هیچ کس باهام دوس نشد  

باعث میشد که من بشینم مطالعه کنم ، مطالعه کنم که یه کنشی توی این جهان داشته باشم 

و این باعث شد که من خیلی کتاب خوندم نمیدونم اگه یه دونه عشق داشتم بیشتر میخوندم  

یا کمتر میخوندم ، اما از نظر روانشناس ها من تصعید کرده ام ، یعنی میل خودم رو به داشتن 

یه همدم و مونس به دلیل اینکه جامعه پذیر نبوده ، در قالبی جامعه پذیر ارائه کرده ام  

یعنی با مطالعه سعی کرده ام که یه اون انرژی زیاد و جوشش درونی رو در جای دیگه تخلیه بکنم 

جایی مثل کتاب و درس و دانشگاه و بحث و علم و گفتگو ....  

 تفسیر نامتعارفی که میخوام ارائه بدم از تنهایی خودم اینه که احساس میکنم خدا نمیخواد  

که من از تنهایی در بیام ، یه حکمتی پشت این کارش هست و انگار راضی نیست من  

از این تنهایی بیرون بیام انگار که دلش به بیرون اومدن من ازین وضعیت نیست و این رو  

به صلاح من میدونه ، یک مصالحی در پشت این تنهایی من هست و ما فقط ظاهرش رو میبینیم 

وقتی به حال من نگاه میکنی میبینی نه چیزی کم تر از پسرای دیگه دارم ، نه سواد و اخلاقم کمتره 

و نه سر و زبونم کمتره و نه خجالتی تر از اون ها هستم و از طرفی میبینیم که آدم های خنگ تر از من 

توسط خود دخترها مخشون زده میشه آدم هایی که نه خوشتیپند چندان ، و نه سواد خاصی دارن 

نه اخلاق خاصی دارن ادم های فوق العاده معمولی ...خود دختره میره سمتش و خود دختره  

این رو مخشو میزنه به یه بهونه ای شمارشو مییگیره باهاش تماس میگیره صمیمی میشه و بهش زنگ میزنه 

و آخر هم میرن یه روز بیرون و همین طور روز به روز صمیمی تر میشن البته نه اینکه پسره اینجا نقش چمن رو داشته باشه بلکه مقدار زیادی از نقش رو دختره بازی میکنه و پسره فقط همراهی میکنه ... 

حالا برعکسش من ، تمام سعی خودم رو کرده ام برای اینکه بتونم دوست پیدا کنم اما نمیشه 

خیلی زحمت کشیده ام ،وبلاگ ساخته ام ، سطح نوشته های من ، سطح قالب وبلاگم 

آهنگ وبلاگم ، انصافا هر یه دونه اش کفایت میکنه واسه اینکه مخ یه آدمی رو بزنم 

یه پروفایلم کفایت میکنه که کسی بخونه و بعدش بیاد شمارمو بگیره یا شماره بده که دوس بشیم 

واقعا اعتماد بنفس نیست ، مقایسه کرده ام ، یه مدت بود گفتم بذار برم وبلاگای دیگه رو نگاه کنم 

ببینم پسرای دیگه مگه چی دارن که مخ میزنن که دخترا اویزونشون میشن باهاشون دوس میشن و... 

رفتم دیدم هیچی ندارن ، نه قلم دارن نه بیان نه پروفایل نه قالب وبلاگشون قشنگه  

نه اهنگای چندان شاخی میذارن ( البته دارم راجع به یه عده ی زیادی صحبت میکنم که  با اوج سادگی 

دخترا باهاشون دوس میشن و هیچ زحمتی نمیکشن ...ولی من صد برابرش زحمت کشیده ام 

و هیچ بهره و نتیجه ای عایدم نشده ... 

بخاطر همین من گمان میکنم حکمتی در این تنهایی های من هست و یک روزی تمام میشه 

اون روز چه موقع است ؟ اون روز موقعیه که خدا بخواد تمام بشه وقتی خدا بخواد تمام بشه 

یه دفعه میبینی دختر همسایه خودش بهت شماره میده ، میری بقالی دختره بهت شماره میده 

میری یه پست میذاری دو نفر بهت شماره میدن ، حداقل اینکه بهت آمار میدهند من دیده ام 

من دیده ام که دارم میگم بارها دیده ام کسانی اینطوری دوس شده اند و سال ها با دختره بوده اند 

چطوری ؟ هیچی خود دختره مخ طرفو زده و شمارشو گرفته یا حالا بهش اس داده یا شمارشو گیر اورده 

و .... بدون اینکه پسره هیچ زحمتی بکشه یا حتی روحشم خبر داشته باشه ...من دیده ام زیاد... 

 

 

بخاطر همین من دارم به این تنهایی خودم معنا میدم و قائلم که تنهایی من به چشم های خداست 

زیر نظر خداست ...خدا حواسش به تنهایی من هست و داره نظاره میکنه رنجی که میبرم رو  

و شما فک نکنید این تنهایی برای من ضرر داشته ، من الان استاد ارتباطات هستم  ( با کمی اغراق) 

منظورم اینه که خیلی خجالت هام کم شده ، من خیلی کم رو و خجالتی بودم اما همین وبلاگ 

به من کمک کرد نود درصد خجالتم رو کنار بذارم و خب این یه امر مثبته و خیلی ارزشمنده 

من رو با خودم مواجه کرد ، صادق کرد ، جرئت کردم عقایدم رو ، افکارم رو ، خود واقعیم رو  

در معرض دید عموم بذارم ، مایی که یه عمر منافقانه زندگی میکنیم از ترس مردم  

خیلی خوبه فرصتی پیدا کنیم خود واقعیمون باشیم ...خیلی خوبه بتونیم خود واقعیمون بااشیم 

خب این ارزشمنده و چیز کمی نیست اینکه من میتونم چنین قالب خوشگلی واسه وبم پیدا کنم 

و بالای ده بیست تا دیگه هم بود من انتخاب نکردم مطمئنم اونا از چشم یه دختر خوشگل تر بود 

اما من میخواستم دو نفره باشه و خوشگل ...خب این حداقل چیزی رو که به مخاطب انتقال میده 

اینه که من یه آدم با سلیقه هستم و خیلی چیزهای دیگه ... 

واقعا باور دارم این تنهایی و رنجی که واسه تنهایی کشیدم خیلی معنا داره خیلی معناداره  

باعث رشد من شده و توی برخی زمینه ها من رو رشد داده  و در مقابلش چیزی هم از دست نداده ام 

فقط یه مقدار تنها بوده ام که اون هم الان که مهم نیس  

چه فرقی میکنه این بیست و چند سال گذشته چطوری گذشته مهم اینه که الان من اینجا هستم 

و حالمم خوبه...همین ارزشمنده و میشه امیدوار بود به آینده ..


منبع این نوشته : منبع
تنهایی ,اینکه ,خیلی ,میکنه ,کرده ,دختره ,تفسیر نامتعارف ,زحمت کشیده ,کفایت میکنه ,بخواد تمام ,داشته باشه